|
نذر ِ بــاران کرده بودم ، عشق را پیدا کنم !
|
خدایا فاطمه ی تـــو و همه ی آدم های تـــو و همه ی بنده های تـــو ... خلاصه همه ... همه ی همه ... کم کم ... شاید ... البته فقط شاید ... بفهمیم که خیلی چیزهای خوب ، خوب نیودن ... خیلی چیزهای بد ، بد نبودن ... همین چیزهای خوب واقعا" خوب بودن ... نمی دونم ... من همیشه فکر می کنم هر چی از زندگیم می گذره ... بیشتر می فهمم که دارم چی کار می کنم ... ثانیه ها مهم می شن ... فکرهام مهم می شن ... هیچ چی اتفاقی به نظرم نمیاد ... ناله از زندگیم کم می شه و اغلب دهنم برای غر زدن به زندگی بسته می شه و غر به جون خودم زیاد ! کم کم می فهمم که باید خیلی از کارها رو یاد گرفت ... این که بی خیال باشی ولی همیشه یادت باشه ... این که بشنوی ولی به روی خودت نیاری که شنیدی ... این که بگی و حرف حساب بگی ... این که فکر کنی ... فکر ... فکر ... فکر آدمو اذیت می کنه ... سر آدمو درد می آره ... ولی می ارزه ... این که احساساتی باشی ولی احساساتی عمل نکنی ... این که هر چی که می خوای یه قیمتی داره ... اگه می خوای قیمتشو بدی ببینی واقعا" داری یا نه که به این زندگی بدهکار نشی ... اگر هم یکم انصاف داشته باشی به زور یکیو با لطف ِ بی خود بدهکار خودت نکنی ... از دنیات طلبکار نباشی ... من ایمـــان دارم که هیچ جای زندگیم واسم کم نذاشتی ... هیچ جای هیچ جاش ... گاهی احساس می کنم حق ندارم احساس کمبود کنم ... خیلی دارم خیـــلی ... ولی می تونم تلاش کنم مگه نه ؟! حتی اگر زندگیم سراسر هم اشتباه بوده یه عالمه ازش یاد گرفتم ... من عاشق ِ همه ی اشتباهاتمم ... خدا تـــو نمی دونی آدم توی این اشتباه های زندگیش چه عشقی به تـــو پیدا میکنه ! جات یهویی چــــــــــقدر خالی می شه ... می دونی ؟! خب خوبه ... سپااااس که مُدام هستی جانا !
.
.
.
+ کی به آتش می کشی تسبیح یا قدوس را / روح سرگردان این پروانه مایوس را / کورسوهای چراغ عقل مردم منکرند / روشنایی های آن خورشید نامحسوس را / از صدای موج سرشارند و با ساحل دچار / گوش ماهی ها چه می فهمند اقیانوس را ! / نسل در نسل زمین گشتند تا پیدا کنند / سایه پرهای رنگارنگ آن طاووس را / تلخ و شیرین جهان چیزی به جز یک خواب نیست / مرگ پایان می دهد یک روز این کابوس را ... فاضل نظری
اینجا
بـــاران می بارد
به وقت ِ دل تنگی
مولای من
نمی آیی ؟!
.
.
.

+ به زمین آمدی و آسمان گریان شد ...
+ میلاد ِ حضرت ِ فاطمه سلام الله علیها مبارک !
+ بازم می گم : مامانم ! عشــقم ! روز ِ به اوج نشستن ِت مبـــارک !
+ نفس کشیدن کنار ِ تــو ...
مرا ببخش ! که این همه مغرور بودم و هستم ...
»»» یا هو یا مَن لا هوَ الاّ هو ...
حس می کنم
دارم
عمیـــــــــق
عــاشق ِ ت می شم !
جانا !
.
.
.
+ سپااااس که هستی ... که دوست داری همیشه باهام بمونی ... که می ذاری وقتی هستی عمیـــــق تر فکر کنم ! خوبی و خوبیت بی نظیره ! دوستم داشته باش ... این ی درخواست از سر ِ دل خوشی نیست ... این ی نیازه ! ی نیازِ ِ کامل برای همه ی زندگیم ... اگه می خوای که زندگی کنم !
+ خیلی عجیبــی ... خیلـــــی ... همه جا می شه پیدات کرد !
+ همچنان دعا بفرمائید !
این که این روز ها
همه جــا هستی
و من
می بینمت
خیلی هیجان انگیـــــــــــزه ! خیلـــــی !
و خُب واقعیت اینه که
به این روز ها خیلـــــی نیاز داشتم
سپاااس جانا !
.
.
.
+ همیشه در خیال ِ من ، ز شعله گرم تر تــــویی ... چه گرم دوست دارمت !
+ با همه ی شلوغی ِ امروز ، دوبار عجیب دل تنگ ِ ت شدم ... شُکر ! شیرین بود ! خیلـــــی !
+ دلیل ِ این دل تنگی های گاه و بی گاه رو نمی دونم ... اما لذت می برم ! حس ِ خوبی بهم دست میده ...
+ دل تنگی های یهویی ، قشنگ ترین هدیه َس از طرف ِ تــــو ...
+ این روزا خیلی سرم شلوغه ، یکم ذهنم در گیره ، خیلی درس ِ نخونده دارم ( مدیونید اگه فک کنید به خاطر ِ کلاسش گفتم ! ) ، یکم باید تصمیم های مهم بگیرم ، خیلی داغوونم ! لِه لِه ! ممکنه مدتی نباشم یا کم باشم ... گفتم که در جریان باشید و دعا بفرمائید که محتاجم !
بازم غافــل گیرم کردی
ممنــوون عـــزیـــز ِ همیشه و هنـــوز ...
همیشه گفتم
بـازم میگم
عــاشقی کردن خــوب بلدی ...
عــاشق کردن هم !

.
.
.
+ ی دل دارم همیشه بی قـــــرارته ...
+ حضرت ِ عشق می فرماید : یابن آدم ! کُن لی اَکُن لَک ! ای فرزند ِ آدم ! تـــو برای من باش تا من برای تـــو باشم !
+ بی خیال ِ همه چی و هیچ چی ! فقط خودتُ عشق است ... جانا !
+ احساس ِ نـــاب بودن خیلی خووب است ... خیلـــــی ! با غـــرور هم تفاوت دارد !
»»» یا هو یا مَن لا هوَ الاّ هو ...
حدود ِ 2 هفته پیش ، دقیقا" 25 فروردین بود که به اتفاق ِ خانواده رفتیم سینما و فیلم قلاده های طلا رو دیدیم ! خوندن ِ بیش از ده - بیست تا نقد و نظر از اهل ِ فن و اونایی که فیلم رو دیده بودن به اضافه دیدن و خوندن مصاحبه های آقای طالبی باعث شده بود موقع ِ تماشای فیلم هم دقتم بیشتر باشه هم یکم بهتر بتونم نقاط ِ ضعف و قوت ِ فیلم رو تحلیل کنم ! ( البته ی بدی که داشت این بود که تا حدودی می دونستم کی آدم بده َس کی آدم خوبه ! مثل ِ حاج آقای فیلم که دیدم خودم که ضد ِ حال خوردم ، برادر ِ گرامی هم مستفیض کردم و همون موقع قضیه اش رو گفتم و نذاشتم ذهنش درگیرش باشه ! خیلی حال داد ! ) شروع ِ فیلم خیلی جالب نبود ... یکمم بیننده رو گیج می کرد ! با این که از نظر ِ ذهنی آمادگی داشتم ولی ی جاهایی واقعا" هنگ می کردم ! به نظر من فیلم سنگینی بود به اضافه ی اینکه روال ِ تندی داشت ... ی صحنه هایی هم زمان باید هم حواس ِ ت به دیالوگ های بازیگرا بود هم به بک گراندشون ... مخصوصا" صحنه هایی که توو وزارت ِ اطلاعات گرفته شده بود ! ی چیز ِ دیگه هم که کاملا" مشخص بود این بود که کارگردان حرف های زیادی برای گفتن داشته ولی فرصتش رو نداشته ! سیگاری و قلیونی نشون دادن ِ بچه های اطلاعات هم اصلا" نقد نداشت ! آدمن دیگه ! نشوون دادن ِ دوقلوها کنار ِ هم در آخر ِ فیلم هم کارِ ِ قشنگی بود و نماد اتحاد ِ مردم بعد از فتنه بود ! واکنش های مردم هم خیــــلی جالب بود ! اوایل فیلم جاسوس ها ی حرکاتی زدن و چند نفری (دقیق ِ ش می شه 4-5 نفر ! ) سوت زدن ! آخر ِ فیلم اما کل ِ سالن با هم سرود آخرش رو خوندن و دست زدن ! ی جوورایی عرق ِ ملی همه گل کرده بود ! احساس ِ غرور می کردن اصن ی وضی ! در کل ِ فیلم ِ قوی و خوبی بود و البته قابل ِ تأمل ... به نظرم آقای طالبی شجاعت ِ خودش رو به رخ ِ مسئولین ، عوام ، خواص و جهان کشیده بود ! و البته سینمای ایران به احترام ِ این فیلم کلاه از سر بر داشت !

.
.
.
+ قلاده های طلا رو در سینما ببینید !
+ مصاحبه ی آقای طالبی با معصومه علی نژاد خبرنگار ِ ضد ِ انقلاب ! (+)
+ صحبت های جالب ِ آقای طالبی در برنامه هفت (+)
+ نظر ِ آقای پناهیان و دکتر حسن ِ عباسی در مورد ِ قلاده های طلا (+)
+ تجلیل دانشگاه ِ قم از کارگردان قلاده های طلا (+)
+ قلاده های طلا در ویکی پدیا (+)
»»» یا هو یا مَن لا هوَ الاّ هو ...
بعد از تــو
علی می ماندُ
چاهُ
حرف های مانده در گلو ...
نــــرو !

ای
خدا این اشک این قدر مدام نباریده است ، چه کند علی با این همه تنهایی ؟! ای خدا چه
قدر خوب بود این زن ، چه قدر محجوب بود ، چه قدر مهربان بود ، چه قدر صبور بود. گاهی احساس می کردم که فاطمه اصلا" دل
ندارد . وقتی می دیدم به هیچ چیز دل نمی بندد ، با هیچ تعلقی زمین گیر نمی
شود ، هیچ جادبه ای او را مشغول نمی کند ؛ یقین می کردم که او جسم ندارد ، متعلق
به این جا نیست . روح محض است ، جان خالص است . گاهی
احساس می کردم که فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد . استوار چون کوه ، با صلابت
چون صخره ، تزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان . یکه و تنها در مقابل
یک حکومت ایستاد و دلش از جا تکان نخورد . من مامور به سکوت بودم و حرف های دل مرا
هم او می زد . گاهی
احساس می کردم فاطمه دلی از گلبرگ دارد ، نرم تر از حریر ، شفاف تر از بلور . و
حیرت می کردم که یک دل چه قدر می تواند نازک باشد ، چه قدر یک انسان می تواند
مهربان باشد . غریب بود خدا ، غریب بود . من گاهی از دل ِ او راه به عطوفت تو می
بردم .
[ سید
مهدی شجاعی / کشتی پهلو گرفته / از زبان حضرت علی ]
+ هر سو نشان ِ توست ، ولى بى نشانه اى ...
+ تا زمین خورد صدا کرد : “علی چیزی نیست” / شیشه ای بود که صد قسمت مبهم می شد !
+ فوق العاده ان ! [لینک] [لینک]
+ خیلیا لیاقت ِ اسمی که براشوون انتخاب شده رو ندارن ... خیلیا نشدن اونی که باید می شدن ... اونی که لیاقت ِ اسم شون بود ... به حرمت ِ صاحب ِ اسمم ، لیاقت ِ صدا زده شدن با این اسم رو بهم بده جانا !
+ التماس ِ دعا
تـــو از نظر رد نمی شوی
و سختی کار ِ ما همین جاست !
به دل آتش می زنی ...
صاعقه می زنی
و بعد بارانی می شوی !
دلم سخت برایت تنــگ است
جانا !
.
.
.
+ همیشه بعد از کمی آرامش و سکون و سکوت ، تـــو عمــیق تر می شوی و قابل ِ باورتر ... مهربان تر ... و اشکی اگر می ریزد از سر ِ صبر تـــوست که چه حکیمانه منتظر می مانی تا بفهمم !
+ درست لحظه ای که ازت می بُــرم ... تحمل ندارم ، شکست می خورم !
من خیلی خسته ام خدا ...
توان ِ دعا کردن هم ندارم !
هستی ؟!
فقط می توانم بگویم بــاور دارم هستی ...
به کدام روایت نمی
دانم ...
ولی هستی !
.
.
.

+ از همان بچگی از بازی "قایــم باشــک" خوشم نمی آمد ! "قایـــم" داشت ... آن هم با "شـــک" ! چه شــــود ! خدا جان ! دستت را بگذار در دستم ، با هم "آلیســا آلیســا" بازی کنیم !
+
من ؟!
من که گریه نمی کنم ! دارم حرف می زنم !
+ این جا کسی هست که بخواهد در حق ِ
من دعایی بکند ؟!
دارم کم میارم ...
+ منو می بینی خدا ؟! :((
++ اصلا" یادت هست که نیستم ؟!
ی چیزی بگو ...
بلکه آرووم بگیرم !
»»» یا هو یا مَن لا هوَ الاّ هو ...
شُکر برای کربلایی که
زینب ِ ح س ی ن داشت
فاطمه ِ علی نداشت
دشـت داشت
کوچه نداشت
شُکر !
.
.
.

+ دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت / حالا کنار ِ باورمان گریه می کنیم !
+ تا هست فاطمه به دگر ها نیاز نیست ...
+ التماس ِ دعا
»»» یا هو یا مَن لا هوَ الاّ هو ...
خیلی
خوب است که هستی ...
تـــو بزرگ ترین نعمتی هستی که
در هر وضع ِ خوب و بدی
می
شود در کنارت آرام شد
و هیچ چیز ِ این دنیا را باور نکرد
ولی تلاش کرد ...
خیلی خوشحالم که هستی !
جانا !
.
.
.
+ باروون و نفس کشیدن ِ زیر ِ باروون و قدم زدن روو چمن های جلوی خوونه و شب و من ُ تـــو ...
+ ی دختر عمه ی سه ساله دارم ! امشب ی چادر مشکی ِ عربی بهش هدیه دادم ! ( میدونم خیلی بی جنبه ام ! انگار که ی بی حجابو چادری کردم حالا ! ) اما سرش که کرد ماه شده بود ! خیلی خوشحالم الان ! حس ِ خوبی دارم مخصوصا" که خودشم کلی ذوق کرده بود !
+ امشب ی سری مهمون داشتیم که باید ی سری
حرفا رو بهشون میزدم ... این جای گلوم مونده بود ... خفه می شدم اگه نمی
گفتم ! احساس ِ خوبی دارم الان ! موقع رفتن بهشون گفتم ... هر چند مخاطب
هام ی جورایی کم آوردن و جوابی نداشتن که بگن برا همینم صبر نکردن همشو بگم
ولی باقیمونده هاشم میگم ی روزی ! به خودم قول دادم که بگم اصن ! مخصوصا" که امشب حمایت ِ کل ِ خانواده رو هم داشتم ! بهم قوت قلب دادن ! ممنونم ازشون واقعا" !
+ ادامه ی مطلب شرح ِ دو اتفاق ِ جداست که دوس داشتم ثبت بشن برای روز ِ مبادا ...
»»» یا هو یا مَن لا هوَ الاّ هو ...
کم داشتن زیباست ... حتی خود ِ کم داشتن هم زیباست ... فقط یک زیاد داشتن خوب است ... آن هم نه خود ِ تـــو ... ایمان به تـــوست ... سعی دارم امسال صبور باشم ، بیشتر از هر کسی با خودم ! سعی دارم امسال پُر تلاش باشم ، قبل از هر کسی برای خودم ! سعی دارم امسال کم قضاوت کنم ، قبل از هر کسی برای خودم ... دوست دارم امسال تـــو را هنرمندانه وارد ِ این زندگی کنم ، قبل از افتادن از رنجی که روحم را می گزد و پایم را می بندد ... دوست دارم و سعی دارم از امسال ، از همین لحظه ، زیاده خواهی ها را کنار بگذارم و به جایش پُر تلاش باشم ... دلم می خواهد امسال ، ارزان بپوشم ، ارزان بنوشم ، ارزان بخورم ، هرچه مال ِ دنیاست را ارزان ببینم ... به جایش گران ایمان بیاورم ، گران برای زندگی ِ خودم بجنگم ، گران با زندگی ِ خودم آشتی کنم !

من این کارها را با خودم
می کنم ولی امیدم این است که چیزهای بزرگتری تغییر ِ بهتری کنند ! من هر کسی را که
فکر می کند دلش با من نیست را به حال خودش می گذارم بلکه از گوشه ی این کارم آرامش
یابد و هر کس که فکر می کند دلش با من است ، دل به دلش خواهم داد ، بلکه از این
موهبت ِ درک ِ دل نه فقط من ، نه فقط او ، بلکه باز هم چیزهای بزرگتری ، تغییرهای
بهتری کنند ! من تـــو را نه فقط با قلبم ، نه فقط با
فکرم ، نه فقط با نیازم ، با همه ی وجودم با همه ی عیوبم ، با همه ی نادانی ام که
از هر چیزی بیشتر است دوست دارم ... جانا !
.
.
.
+ می خوام ی کارایی بکنم ... دستمو بگیر خدا جان !
+ عزم جزم کردم قلاده های طلا رو ببینم هی جور نمیشه ... ولی میرم می بینم بالاخره ی روز ! ان شاءالله !
+ کل ِ برنامه های عید ِ تی وی ی طرف ( که شکر ِ خدا هیچ کدومو هم نمی بینم البته ! ) ، این کلاه قرمزی ی طرف ... ینی زندگی می کنم وقتی می بینم هااا !
+ من ی داداش دارم که 25 فروردین کنکور دارن ... که ایشون کنکورشونو بدن گویی کل ِ فامیل ِ مون کنکور دادن و خلاص ! فامیل دیگه ذله شدن از درس خوندنشون ! ما بدتر که باید پاسخگوی فامیل باشیم به دلیل ِ عدم حضورشون در مهمانی ها ! ینی ی نفس ِ راحت می کشیم هااا !
+ به نظر ِ من مشکل عید دیدنی اینه که رفت و برگشته ... اگه مثلا" حذفی بود خیلی بیشتر حال میداد !
+ دُعا بفرمائید ...
امام صادق (
علیه السلام )
إنَّ يَومَ النَّيروزِ هُوَ اليَومُ الّذى أخَذَ
اللَّهُ فيهِ مَواثيقَ العِبادِ أن يَعبُدوهُ
روز ِ نوروز ، همان روزى است كه خداوند از
بندگان پيمان گرفت كه او را بپرستند !
ميزان الحكمة: ح 14727
.
.
.
+ من می خواهم کسی را دوست بدارم که ملموس باشد . بتوانم با همه ابعاد وجودم ، از روح و نفس و جسم ِ آن معبود را حس کنم ، با دستم لمس نمایم ، با چشمم از زیبایی اش لذت ببرم ، با قلبم از احساسات پاکش اگاه بشوم و با روحم با او به معراج بروم ، همه ابعاد وجودم را قربانی وجودش کنم و از فنا شدنم بزرگ ترین لذت ابدیت را حس کنم . اما خدا نمی خواهد ، خدا اجازه نمی دهد . معشوق را از ما می گیرد و آدمی را در گردابی از غم و حسرت فرو می برد . تو ای بشر ، حق نداری آن چنان در عشق کسی فرو روی که خدا تحت الشعاع قرار گیرد . [ نیایش ها - شهید دکتر مصطفی چمران ]
+ چه حسی داره این خونه ... کسی مثل ِ تـــو مهمونه ...
+ انگار که سال هاست رفته ای ... از تابستان بگو ، از بهاری که رفتی ... تا من هم از زمستانی برايت بگويم که نشست بر موهايم و نرفت !
+ امیدوارم تعطیلات ِ عید به همگی خوش گذشته باشه ...
+ امروز بعد از 15 روز ی سر به کتابخونه َم زدم ! دلم هوای جزوه هامو کرده بود ! مدیونید اگه فک کنید ی خط ِ شم نخوندم !
+ نمی دونم چرا اما مدتیه بد جور رفتم توو فکر ِ ارشد خوندن ... قبلنا هم گاهی بهش فک می کردم اما الان جدی تره ... اصلن می خوام براش برنامه بریزم ! ی چیزی که هَس اینه که اگه اراده کنم و اراده ی خدا هم باشه قبول می شم ! مطمئنم !
+ می خونمش !
همه ی کهنه ها خودشان با پای خودشان رفته اند بی آنکه بیرون
ِشان کنم ... کهنه های دل آزار ... کهنه هایی که اگر چه قشنگ بودند اشکم را در آوردند ، لحظه هایی
که می شد خندید را با افسردگی هایی که بی پایان به نظر می رسید ... با حوصله طی
کردم ... لحظه هایی که حتی آرزوی مرگ هم خنده دار و مسخره به نظر می رسید ، لحظه
هایی که می دانستم هستی ... می فهمیدم هستی ولی هیچ
کاری برای خودم نمی توانستم بکنم ، می دانستم می گذرند ولی ... نه می شد به
کسی گفت ، نه کسی گوش می داد ، نه کسی کاری می توانست بکند ، نه من کمک می
خواستم ... می دانستم باید حوصله کرد ... حالا که این سالی که
سخت بود دارد می گذرد ، نمی دانم لحظه ها متوجه می شوند که سال ِ ما شمسی است و
دارد تمام می شود ؟! حالی ِشان هست که من به کنار گذاشتن این سال خوش بینم ؟! می
فهمند که من دوست دارم دیگر تمام شود ؟! راستَش من هیچ علاقه ای ندارم گذشته ای را
که برایش سن و فکر و دل داده ام را فراموش کنم یا گذشته مرا فراموش کند یا بخواهم اداهای بی
معنی در آورم و مدام ازش خوب یا بد بگویم ، می خواهم فقط دیگر غرق ِشان نباشم ...
همین ! دوست دارم امسال پذیرنده باشم ، نه شکننده ... دوست دارم بفهمم نه اینکه
متلاشی شوم ... می دانم هنوز هم باید با خودم صبور باشم ، مثل تـــو با
من ... تـــو هم
مرا بپذیر ، بزرگی ِ حقیقی را به من بیاموز و مسیری را نشانم ده که در آن
آرامم ... آرامش را برای همه کسانی که دوست ِشان دارمُ ندارم آرزو می کنم !
.
.
.
+این روزهایِ آخر سال را دوست دارم بیشتر از قبل دعا کنم ... و بیشتر
یادم باشد که مُدام هستی ! جانا !
+به اندازه ی دو پاکت ِ زباله ، برگه و خاطره گذاشتم دم ِ در ...
احساس ِ سبکی می کنم !
+این تغییر ِ دکوراسیون
اتاقم و کل ِخونه به اضافه این تغییر و تحول ِ باطنی که داره یواش یواش تکمیل می
شه ، با تموم خستگی هاش بهم آرامش میده !
+هر چیزی که نیاز باشه
بدونید توو پروفایلم هست ... نه بیشتر ، نه کمتر ! مخاطب ؟! خاص !
+قرار بود پست ِ قبل ، پست
ِ آخر باشد اما نشد ! ساعت 3:56 نیمه شب ِ یکشنبه ... این نیمه شب نوشتن ها را
بگذارید به حساب این دل و ... ؟!
+ممنون بابت نظرات ِ پست ِ
قبل ... شرمنده کردید واقعا"
!
»»» یا هو یا مَن لا هوَ الاّ هو ...
من هيچ وقت آدم مهمی نبوده ام ... يعنی داشتم با خودم فكر می
كردم كه من توی اين همه سال كه زندگی كردن را تجربه كردم ، هيچ وقت ... هيچ وقت
نشده كه كاری بكنم كه جهان ِ اطراف ِ خودم را حداقل تغيير بدهم ... بعضی وقت ها با
خودم فكر می كنم كه اصلا" وجود من به چه دردی خورده توی اين بيست و دو سال ؟!
هيچ وقت كار ِ مهمی نكرده ام ... هيچ وقت حضورم این قدر با ارزش نبوده كه با نبودش
يک عده مثلا" آه بكشند يا ناراحت شوند كه چرا نيستم ... چرا حضورم نيست
؟! كه مثلا" اگر بودم بهتر می شد ... يا مثلا" اين همه كار لنگ نمی ماند
! بعضی وقت ها هنگ می كنم از اين همه حضور ِ
بی خودی كه داشتم ... توی اين همه سال كه زندگی كردن را تجربه كرده ام ... كه
زندگی را نفس كشيدم !

حسودی َم می شود خُب ! به آدم هایی كه اين قدر مهم اند ... كه اگر نباشند جای خالی نبود ِشان درد می گيرد ... سال ها فراموش نمی شوند و تاريخ هر چقدر هم كه سعی بكند نمی تواند رد ِ پای حضور ِشان را خط خطی كند كه شناخته نشود ... همه جا هستند انگار ! هر كجا كه سرک می كشی اسم ِشان هست ... حضور ِشان با ارزش َست بس كه به كار آمده اند ... بعد من خودم را با اين آدم ها مقايسه می كنم ! بعد می بينم كه من اصلا" قابل ِ قياس با اين آدم ها نيستم ! بعد دلم می گيرد از خودم ... از اين همه كرختی ... از اين همه پوچی ... با همه ی این تفاسیر ، حق ندارم از خودم بَدَم بيايد آيا ؟!
.
.
.
+ جرمم این بود که هی تکیه به باران دادم / بی سبب نیست که از چشم خودم افتادم !
+ بهاران از کجاست که روح روئیدن و سبز شدن ناگاه در تن چوب خشک ، چندین برگهای سبز و شکوفه های سفید و آبی و زرد
و سرخ بر می آورد ؟ با بهاران روزی نو می رسد و ما هم چنان چشم به راه روزگاری نو ! اکنون
که جهان و جهانیان مرده اند آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد ؟ و
یحیی الارض بعد موتها ... ( شهید مهندس آوینی )

+ سالی پر از نگاه ِ خیره ی خدا پیش ِ روی تان ... ان شاءالله !
+ ان شاءالله آخرین سال ِ بدون ِ آقا را تحویل کنیم و لحظه ی تحویل سال همه با هم زمزمه کنیم : اللّهم عجـل لـولیـک الفـرج !
+ پست ِ پایانی امسال بود ... نظرات ِاین پست برای خودم می مانند و تائید نمی شوند ... و تو هر چه می خواهد دل ِتنگ َت بگو ...
»»» یا هو یا مَن لا هوَ الاّ هو ...
چقــــدر
از نداشتن ِ ت
میترسم ...
جانا !
.
.
.
+ به خیالت اگر انگشتر به دستت کنی و از صبح تا شام معتکف مسجد شوی و زیر لب کأنه قل قل سماور ذکر بگویی ، چیزی می شوی ؟ به هوا روری مگسی باشی ، بر آب روی خسی باشی ، بی جا گفته که دل به دست آر ، تا کسی باشی ... حکما" باید دل از دست داد ، نه که به دست آورد . دل از دست داده ، کس باشد یا ناکس ، باکش نیست ! [من ِ او / رضا امیر خانی[
+ پرواز با هزار تومنی ! [لینک]
+ باز هم دعوت به طوفان کن مرا اما بدان / من دلم دریاست دریا را به دریا می بری / من شبیه یوسفم راه ِ سقوطم چاه نیست / چون بیندازی مرا در چاه ، بالا می بری / دل خوشم گر دل به غیر از من به هر کس باختی / بردنی ها را فقط از سینه ی ما می بری / با همان یک حرکت اول نگاهم مات بود / ماتم از اینکه پس از یک عمر حالا می بری ! [لینک]
+ بابت پست ِ پائین از همگی عذرخواهی می کنم ! باید می گفتم و گرنه منفجر می شدم ! شرمنده !
»»» یا هو یا مَن لا هوَ الاّ هو ...
خُب واقعیت اینه که
بعضی آدم (!) ها
خیلی وقیـــح اند ...
خیلی !
.
.
.
+ اینکه تا دلم می اومد باهات صاف بشه ، ی اتفاقی می افتاد که نشه ... اینکه تا میخواس توو دلم ی احساسی ایجاد بشه ، ی چیزی می شد که نشه ! اینکه تا می اومدم افکارم رو در موردت تغییر بدم ، ی خبری ازت می شد که نشه ... اینکه تا به جایی می رسیدم که بگم بقیه درووغ میگن و تو این جووری نیستی ، ی نشونه می اومد که هستی ! اینکه هر کی درموردت سوال می کرد تحت ِ هیچ شرایطی نمی تونستم بگم دوسش دارم و هیچ وقت همچین اعترافی نکردم ! اینکه بالاخره دستت برام روو شد و معلوم شد چقدر وقیحی و چقدر پست ... همه و همه رو میذارم به حساب ِاینکه خدا خیلی دوسم داره ! خیلی ! سپااااس جانا !
+ این جا تمام ِ حنجره ها لاف می زنند /هرگز کسی هر آن چه که می گفت ، آن نبود !
+ الان توو موقعیتی هستم که فقط خدا رو شکر می کنم که بیشتر از این درگیرت نشدم ... از همه مهم تر دلم درگیرت نشد ... ته ِ ته ِ ش چند وقت ی بار یادت می افتادم و بهت فکر می کردم ... هر چند ی ثانیه وقت گذاشتنم برای امثال ِ تو زیاده ولی فک کنم به تجربه ش می ارزید !
+ کلا" تا قبل از این سیستمم این جوری بود که از هر کسی یا خوشم میومد یا بی تفاوت بودم اما حالا به جرئت می تونم بگم اولین کسی هستی که ازش بدم میاد ! بهتر بگم ... ازت متنفرم حتی !
+ شنبه ی میتینگ داشتیم که اکثر بچه های کلاس بودن ... در کل اینکه با دوستان بعد از فارغ التحصیلی ، دوره هم بودیم خیلی خوب بود ! خیلی !
+ از شنبه حدود ی ماه دانشگاه تعطیل ! اینکه خونه َم خیلی خوبه ! هر چند دلم برای بعضیا تنگ می شه اما دلم می خواد نهایت ِاستفاده رو بکنم ! خیلی کار دارم ! یکمم استرس دارم که نکنه به همش نرسم ! ولی تلاشمو می کنم ... هر چی خدا بخواد !
+ در کل همه چی خوبه ... شُکر !
+ وقت کردید و یادتون بود ، دعا بفرمائید که محتاجم زیاااااااد !